خرید بک لینک

کوهِ پیرِ خاموش

هنوز هم،
رازهای باد را
در شیارهای سنگی‌ات
پنهان می‌کنی؟

کوه پیرخاموش

سال‌هاست
ابرها می‌آیند،
می‌گریند،
و می‌روند؛
اما تو
همچنان چشم‌به‌راهِ بارانی هستی
که شاید
دیگر از راه نرسد.

به قله‌ات که نگاه می‌کنم،
بلندترین جای زمین را
تنها‌ترین جای زمین می‌بینم.

من هم
سنگ شده‌ام؛
نه از بی‌دردی،
از سنگینیِ سال‌ها سکوت،
هم‌نشینِ سایه‌های تو شدم.

اگر روزی
پرنده‌ای از سمتِ دوردست آمد،
از او نپرس
آیا خبری آورده است؛
فقط بگذار
لحظه‌ای روی شانه‌ات بنشیند...
شاید
تمامِ خبرِ جهان
همین باشد.

رامینz

برچسب: نویسنده: علی خوشنام تاريخ: يکشنبه 25 مرداد 1405 ساعت: 19:00

صفحه بندی